ﺣجاب : ح = حریت ، ج = جذبه ، آ = آبرو و شرف ، ب = بندگی
حجاب... فرقي
نميکند
در کوچه هاي مدينه احترام به حرمت های الهی ست و چادر - حجاب برتر - بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم ... کمی فکر کن ... تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟
تبرج یعنی چه؟ حجة الاسلام قرائتی:
گاهي وقتها هم بعضي افراد مثلاً بد
حجابي و بيحجابي را تمدن ميدانند و پوشش را املي فكر ميكنند . اسلام
ميگويد: خانم تو حراج نيستي. هركس ميخواهد به تو نگاه كند، بايد خرج تو را بدهد.
يك ميليون، ده ميليون. بايد ميليونها تومان صرف كند، خانه تهيه كند. آبش، گازش،
برقش، تلفنش، زندگي تو را بايد كامل تأمين كند، اگر نوكر تو شد، حق دارد به تو يك
نگاهي بكند. وگرنه به هر جوان هرزهاي خودت را عرضه كني، اين حراج كردن است. خدا
به زنهاي پيغمبر ميگويد: «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُن» (احزاب/33) از خانه بيرون
نياييد، بعد ميگويد: اگر ميخواهيد بياييد، بيرون بياييد، چون زن گاهي لازم است
از خانه بيرون بيايد. مشكلي نيست. حضرت زهرا، زنان پيغمبر تا درون جبههها هم با
پيغمبر ميرفتند. بيرون بروند مشكل ندارد. نماز جماعت، حج، زيارت، تحصيل، مداوا،
خدمت به جامعه. زن مثل مرد ميتواند موجود فعالي
باشد، اما خودش را برج نكند. چون وقتي برج كردي دل چه كسي راضي ميشود؟
«فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ» (احزاب/32) اين عربيهايي كه ميخوانم
قرآن است. اگر
برهنگي تمدن بود، همهي حيوانها متمدن بودند. چون حيوانها لباس ندارند. پيراهن
ندارند. اگر لباس نداشتن تمدن است، حيوانها هم متمدن هستند. چه
کسی اُمُّل است؟ برهنگي
تمدن نيست، قرآن ميگويد: «تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّة» يعني اگر كسي خودش را برج
كند، اين مرتجع است، اين اُمُّل است. برگشته به زمان جاهليت. زمان جاهليت در مقابل
زمان عالميت است. يعني علم در مقابلش زمان جاهليت است. قبل از اسلام را زمان
جاهليت ميگويند. بعد از اسلام ديگر زمان جاهليت نيست. ديگر اگر كسي خانمي نيمه
برهنه خودش را عرضه كرد، ين متمدن نيست، اين به جاهليت برگشته است. برهنگي تمدن
نيست. وگرنه حيوانها متمدنتر هستند. برج قرار دادن عالمي نيست، جاهلي است. «وَ
لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» (احزاب/33) برنامه
ی درس هایی از قرآن کریم با موضوع تربيت فرزند در خانه – 29/02/90
ماجرای استفتائات عجیب و غریب از مراجع تقلید، بعد
از سایت دار شدن مراجع سوژه بسیاری از رسانه های خبری است.از شروط ازدواج گرفته تا
بحث خرید و فروش و حتی نحوه نگهداری از اولاد، سوالاتی است که گاه بسیار عجیب و
دور از ذهن به نظر می رسد و حتی گاهی بهت مراجع تقلید را به همراه دارد اخیرا نیز پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی پرسش
و پاسخ درباره یک استفتاء را منتشر کرده است .یکی از تازهترین استفتائات از آیتالله
مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیتالله مکارم شیرازی را را نسبت به شروط مورد
علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است. این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با
دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار
با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن
سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است: بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و
عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم
تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و میتواند برای دختری که قصد ازدواج دارد
بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر،
محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر اینها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمیخورند
و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس اینها را نوشته قصد دست انداختن خانمها را
داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث میشود ما جوانها
دینگریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟ من شرایط را هم برایتان ارسال میکنم و از شما خواهش دارم که
مرا راهنمایی فرمایید. از لطف شما هم ممنونم 1-زوج
به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از
جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از
بذل یا اخذ مهریه. 2-زوج
به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش
دهد. 3- زوجه
اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه
مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است. 4- زوجه
حق ادامه تحصیل را تا هر مرحلهای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که
ایجاب کند . 5- زوج،
زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر مینماید. 6- زوج
مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست
زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه
منتقل نماید. 7- حق
انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود. 8- حضانت
فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی
به اذن پدر نخواهد بود. 9-اختیار
زمان بچهدار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود. 10-.............. 11-.................. 12-زوج
به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت. 13-زوج
پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح
منقطع. 14-زوجه
هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض
بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط مینماید. 15-زوج
مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل
را از این حیث نخواهد داشت. 16-زوجه
هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر
گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط مینماید. 17-درخصوص
تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص
را نخواهد داشت. 18-ریاست
خانواده با زوجه خواهد بود. 19-زوجه
شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته
باشد. 20-زوجه
شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد. 21-حق
رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود. 22-نفقه
زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های
بهداشتی و دارویی میباشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور
و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین
خواهد شد. پاسخ آیتالله مکارم شیرازی: فکر میکنیم آنچه نوشتهاید، منظورتان مزاح و شوخی
بوده. هیچ بردهای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را
پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید هنگامی که نشریه را
گرفتم و جلدش را نگاه کردم چیز خاصی متوجه نشدم و تنها چند جمله در مورد حجاب بود
که نزدیک بود به خاطر این نشریه را به گوشه ای پرتاب کنم اما نشریه را برگرداندم.
اسمهای مطرح جهانی در یک نشریه حجاب برایم عجیب بود؛ ویکتور هوگو و هیچکاک رو چه به حجاب
اسلام؟! به همین علت ترغیب شدم که این صفحه را بخوانم و آن هم مرا ترغیب کرد که
باقی صفحات را بخوانم؛ هر چند پیش تر، از نصایح بزرگان دین خودمان (منظورم
آخوندهاست) اصلا خوشم نمی آمد و عکس یکی از آنها در نشریه شاید تو ذوق من می زد؛
البته بعد از خواندن و اتفاقات بعد از آن نسبت به خواندن آثار آنها راغب هم شدم. برویم سر اصل مطلب، من
پیشتر وضع حجاب مناسبی نداشتم، محله مان در تهران اینطور ایجاب میکرد؛ من هم
اینگونه بیرون می آمدم اما وقتی مطلب پشت صفحه این نشریه را خواندم نظرم کمی عوض
شد چون آخوند ها نظر اسلام را می گن هیچکاک که دیگر با اسلام کاری ندارد. هیچکاک
گفته بود در جوامع غربی چون زن ها آزاد ترند کمتر مورد کشش میلی مردها قرار می
گیرند و زن هایی شرقی به دلیل پوششی که دارند بیشتر مرد ها را بخود می کشانند
البته من در کامل کردن حرف هیچکاک باید بگم این میل بیشتر برای ازدواج بین زن و
مرد است. تعارف ندارم من خودم حجاب درست و حسابی نداشتم حقیقت این است که در جوامع
ما زنانی که محجبه ترند بیشتر مورد استقبال جوانان دم بخت قرار می گیرند. اما از
این باب که این زنان کمتر مورد اذیت و آزار مردان بوالهوس قرار می گیرند نیز منفعت
دیگر حجاب برای آنهاست. من از اروپا به جز فیلم
ها و آنچه در ماهواره دیدم اطلاع بیشتری ندارم ولی وقتی در این نشریه ویکتور هوگو
می گوید باید قبول کرد چون او در آنجا به دنیا آمده و مرده است. وقتی هوگو می گوید
بردگی در اروپا از بین نرفته و همچنان ادامه دارد و بر زنان تحمیل می شود و او
نامش را فحشا می گذارد؛ چرا دیگر ما آنقدر از غرب و اروپا و ... تعریف می کنیم؟!
شاید بخاطر همین است که مستر همفر جاسوس انگلستان (البته در نشریه شما نوشته شده
بود؛ من که نمی شناختمش ولی به شما اعتماد کردم و می نویسم) می گفتم ... مستر همفر
می گوید که یکی از نقاط قوت زنان مسلمان حجاب آنهاست که باعث شده نفوذ فساد (همان برده
داری هوگو) در آنها کمتر شود و شاید به خاطر همان بود که رضاشاه به دستور آنها
سیاست کشف حجاب را اعمال کرد. من که ماجرای کشف حجاب
را با جزئیاتش نمی دانستم ولی تیتری که شما برای این مطلب انتخاب کردید "آن
روز دختران این مرز و بوم از شرم بی حجابی به تلخی گریستند" موضوع را برایم
مهم کرد و وقتی خواندم نمی گویم به تلخی گریستم که این دروغ است؛ ولی واقعاً
ناراحت شدم. من تازه وارد دانشگاه
شده ام و از کتابهای دبیرستان چیزهایی را به یاد دارم. برای همین اصلاً به صفحه
پوشش زن در ادیان الهی نگاه نکردم چون به طور مختصر در کتاب دینی دوم یا سوم یه
چیزایی ازش نوشته بودند و منم می دونستم که بالاخره تو همه دین ها حجاب بوده و .... من دانشجوی دانشکده، ولش
کنید دانشجوی دانشگاه سمنانم و همان طور که گفتم پیشتر وضع حجاب درست و درمونی
نداشتم البته از دید شما، نه بعضی از دوستان خودم که من رو نماد فشن تی وی 2011 می
دونند. بازم باید بگم البته توی دوستام چادری و باحجاب هم پیدا میشه ولی تا حالا
اصلاً گوشم بدهکار حرف اونها نبود و بیشتر روی مد بودن برام مهم بود. و همان طور که مهاتما
گاندی (پشت جلد شما) گفته بود، آرایشم بیشتر برای جلب پسران دانشکده بود و البته
در این کار موفق هم بودم. هر چند که گاهاً برای آنها حکم ابزار محض نیازهای شهوانی
آنها را داشتم (این را هم جدیداً فهمیدم)، اما همیشه به این فکر می کردم که اگر یه
روزی مثل این دوستام چادر سر کنم و بیام دانشگاه چه اتفاقی می افته؟ پیش خودم می
گفتم قطعاً مورد بی محلی قرار می گیرم. بعد از خواندن نشریه شما و صحبت با یکی از
دوستای چادریم که اتفاقاً جزو صمیمی ترین دوستامه تصمیم گرفتم یک هفته با چادر
بیام دانشگاه؛ چادرش رو هم خود اون دوستم تهیه کرد. در روز اول برخوردی که
مشاهده می شد تعجب و تمسخر از سوی پسران و کم محلی از سوی دوستان بی حجابم بود اما
دم دوستای چادریم گرم که دورم رو می گرفتن و نمی گذاشتن زیاد ناراحت بشم. در
روزهای بعدی وضع بهتر شد و چند نکته که خودم خیلی به اون ها دقت می کردم جالب توجه
شد. پسرانی که قبلاً با من
ارتباط داشتند و همیشه هنگام صحبت کردن با من فقط به اندامم دقت می کردند (البته
اون موقع برام رابطه مهم تر از این مسئله بود) دیگر توجهی به اندام من نداشتند و
همواره سرشان پایین بود و البته با احترام و مؤدبانه صحبت می کردند؛ دیگه با اسم
کوچیک هم صدام نمی کردند که (...جون چطوری؟) و این خیلی باعث خوشحالی خودم بود.
برای باقی دوستان دخترم هم دیگه داشت عادی می شد و برای دوستای چادریم هم که شده
بودم محبوب قلبها. این رویه تا یک هفته
ادامه داشت و حالا دیگه چادر رو کنار نگذاشتم و از این بابت باید از شما تشکر کنم
که اولین جرقه برام نشریه شما بوده. نمی دونم این مطلب به درد نشریه تون می خوره
یا نه؛ اگر به درد می خوره که چاپش کنید ولی اگر هم به درد نمی خوره فقط به عنوان
یک نامه تشکر قبولش کنید. نقل از: http://khaterechador.blogfa.com « در سفري به مصر، آهنگري را ديدم كه با دست خود آهن گداخته را از
كوره آهنگري بيرون ميآورد و روي سندان ميگذاشت و حرارت آهن به دست وي اثر
نميكرد. با خود گفتم اين شخص، مردي صالح است كه آتش به دست او كارگر نيست.
ازاينرو، نزد آن مرد رفتم، سلام كردم و گفتم: من كه شيفته رخسارش شده بودم، گفتم: «اگر حاضر باشي با من به خانه
ام بيايي و خواسته مرا اجابت كني، هرچه بخواهي به تو خواهم داد.» زن با ناراحتي
گفت: ... سيد محمد اشرف علوي مينويسد: «خداوند، آمرزنده و مهربان است.» اين سخن را گفتم و به طرف او رفتم.ديدم كه وي چون شاخه بيدي ميلرزد و
سيلاب اشك بر رخسارش روان است. به او گفتم: «از چه وحشت داري و چرا اينگونه
ميلرزي؟ » زن گفت: «از ترس خداي عزوجل.» سپس ادامه داد: «اي مرد! اگر به خاطر خدا
از من دست برداري و رهايم كني، ضمانت ميكنم كه خداوند تو را در دنيا و آخرت به
آتش نسوزاند.» من كه وي را با آن حال ديدم و سخنانش را شنيدم، برخاستم و هرچه
داشتم به او دادم و گفتم: «اي زن! اين اموال را بردار و به دنبال كار خود برو كه
من تو را به خاطر خداوند متعال رها كردم.» «إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ
الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» خدا ميخواهد هر پليدي را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را از هر
عيبي پاك و منزه گرداند.» (احزاب: 33) سپس از خواب بيدار شدم و از آن روز تاكنون
آتش دنيا مرا نميسوزاند و اميدوارم آتش آخرت نيز مرا نسوزاند».1 پی نوشت : برگرفته از : کتاب «گناه گریزی» / سیدحسین اسحاقی / نشر دفتر عقل ای
اسوه عفافــــــ ! از تو می آموزیــم : حیا و حجاب را در جامعه ، متانت و ادب را در گفتار
، سادگی و دوری از تجملات را در زندگی، تن پوش قناعت را در معاش، حسین پروری و زینب
آفرینی را در تربیت! ای
زهرای نجابتـــــ ! از تو درس می گیریــم: تعالی روح و جان را در سایه عبادت ، شکوه زندگی
را درصفا وصداقت، حمایت از رهبری را در سیاست ، و استقامت و نستوهی را در دفاع ازامامت. ای
زهرای زندگــــی! از تو می آموزیـــم: سرنهادن برسجاده عبودیت را، دست نیاز گشودن به
آستان خدای بی نیاز را، زمزمه و راز و نیاز و نماز را ، شیرینی کام جان با تلاوت قرآن
را، یتیم نوازی و احسان و دستگیری از بینوا را ، تلاشروزانه و نجوای شبانه را، دین
شناسی ، معرفت آموزی و پارسایی را. چگونه بودن را، و ... چگونه زیستن را. ای
بتول بیداری و بزرگواری! سخنانت در زیبایی و عمق به وحی می ماند، رفتارت،
آینه خلق و خوی" رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسین و تکیه گاه
شیر خدا بود. وجودت، یادآورمحمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسیان
را به تسبیح و تقدیس وا می داشت، رضایت، رضای خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار! دانای رازها بودی و عالمه غیر معلمه! ای چشمه سار حکمت، دریای بیکران خصال نکوی تو از
" دانش " و " وفا" و " حیا" موج می زند! در چهره ات حیای محمد (ص) نهفته است ، در گفته
ات، کلام پدر هست جلوه گر ، ای مادر پدر! ای
فاطمـــــــــــــه!... عشق را هم ز تو باید آموخت، و مناجات و عبودیت
را، وصمیمیت را، و خدا را هم، باید از کلام تو شناخت خانه از نام تو عرفان دارد و
... شب، از یاد تو عطر آگین است.
وقتی چشمهایت را به روی حرام
های خدا می بندی ، خدا ستاره هایش را در
چشمهایت روشن میکند. وقتی دست هایت را نذر نیکویی
ها میکنی ، شکوفه های تبسم و رضایت در دستان مهربانت می شکفد. وقتی از جاده های تلخ و
تاریک گناه حذر میکنی و به کوچه باغ های خواب و مناجات او قدم می گذاری ، اجابت
است که از رد گام هایت می روید. وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حیا و عفاف می
سپاری ، خدا دریا دریاتو را آبی میکند. آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد . میدانی ! آینه ی نگاهت همیشه
شفاف و زلال است و دست هایت همیشه پاک و منزه ... وقتی با اهنگ نجابت و وقار
پنجره ی دلت را به سمت زندگی امروز می گشایی ، پروانه های صداقت و راستی روی گلهای
نجیب زندگی ات می نشیند.ان وقت عطر سر به زیر آیه های احساست ، کوچه ی امروز را
سرشار می کند . تو خوب میدانی آراستن و
آراستگی مثل شکوفه های دامن بهار مثل رنگین کمان چشم را به تماشا دعوت میکند و خوب تر میدانی که
شبنم اگر روی لطافت گل بنشیند ، چه تصویر بدیعی خلق میکند و چه چشم ها را مسحور
خویش ، و شاید این است که عمر گل به چشم
بر هم زدنی می ماند . برگرفته از کتاب :شبنمی بر لطافت گل
تا جاي که ياد مي آيد،
هرگز نتوانستم با مادرم رابطه خوبي داشته باشم. نمي دانم من مقصر بودم که سرکش و
نافرمان بودم يا او...؟ در
خانه هيچ دلخوشي نداشتم. شايد همين خاطر بود که از تمام قدرتم در مدرسه استفاده مي
کردم. همه زندگيم، در مدرسه- با درس خواندن يا درس دادن به همکلاسي هاي ضعيف-
خلاصه مي شد. شاگردي ممتاز و خوش اخلاق بودم. و دوستان فراواني داشتم، و حتي مورد
علاقه تمام آموزگاران بودم. و اين مرا راضي مي کرد. لطفا
به ادامه مطلب مراجعه کنید معصومه، یعنی قداستــــ مریم و عصمتــ فاطمه
سلام الله علیها روز میلاد توستــــــ و تو روشنی به ما هدیه میدهی
و ما با دستانی پر از روشنی از این حُسن بازمیگردیم؛ با دلهایی که
در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است. روز میلاد تو هر روز در ما تکرار میشود،
ای تکرار روشنی در روح و روان ما . . . میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه
علیهاالسلام مبارک باد
يا در خيابان هاي مـنامه؛
دســتِ شـرطـه هاي حـجاز
هـــمـــيشه ســنگيـــن است

قرآن ميفرمايد
كه: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» (احزاب/33)
«تَبَرُّج» از برج است.
ما به چه برج ميگوييم؟ ساختمانهايي
كه خودش را نشان ميدهد.
"تَبَرُّج "
يعني خانم از خانه بيرون ميآيي خودت را برج نكن. اين كرامت انسان است.
من بارها گفتم. كسي كه خودش را آرايش
ميكند در خيابان ميآورد، يعني مردم حراج شدم.
«يَطْمَعَ» طمع
ميكند. يعني دلش هوا ميكند. چه كسي؟ «الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ» آن كسي كه در
قلبش مرض است، يعني بيماردلاناند، روحش بيمار است، يك آدم عياش و هوس باز است، او
دنبالت راه ميافتد. خودت را برج كردي، خودت را حراج كردي، هرزهها عقب تو راه ميافتند.
اين كمال است؟
اگر ما يك شيريني را كه يك پارچهاي
روي آن است برداريم مگسها روي اين شيريني جمع شوند، اين براي اين شيريني ارزش
است؟ يا اين شيريني را آلوده ميكند.
بعد قرآن ميگويد:
«تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّة» (احزاب/33) خيلي قشنگ است. اين جاهليت مهم است. يعني خانم فكر
نكن اين تمدن است. اين جاهليت است. 
رفقـــــــــا بیایید " فاطمیه فاطمـــــــے تر شویم "


«تو را به آن خدايي كه اين كرامت را به تو لطف كرده است، در حق من دعايي كن.»...
« در سفري به مصر، آهنگري را ديدم كه با دست خود
آهن گداخته را از كوره آهنگري بيرون ميآورد و روي سندان ميگذاشت و حرارت آهن به
دست وي اثر نميكرد. با خود گفتم اين شخص، مردي صالح است كه آتش به دست او كارگر
نيست. ازاينرو، نزد آن مرد رفتم، سلام كردم و گفتم:
«تو را به آن خدايي كه اين كرامت را به تو لطف
كرده است، در حق من دعايي كن.» مرد آهنگر كه سخن مرا شنيد، گفت: «اي برادر! من
آنگونه نيستم كه تو گمان كرده اي.»گفتم: «اي برادر! اين كاري كه تو
ميكني، جز از مردمان صالح سر نميزند.»
گفت: « گوش كن تا داستان عجيبي را دراينباره براي تو شرح دهم. روزي در همين دكان
نشسته بودم كه ناگاه زني بسيار زيبا كه تا آن روز كسي را به زيبايي او نديده بودم،
نزد من آمد و گفت:
« برادر! چيزي داري كه در راه خدا به من بدهي؟»
من كه شيفته رخسارش شده بودم، گفتم: «اگر حاضر باشي با من به خانه ام
بيايي و خواسته مرا اجابت كني، هرچه بخواهي به تو خواهم داد.»
زن با ناراحتي گفت: «به خدا سوگند، من زني نيستم كه تن به اين كارها
بدهم.» گفتم: «پس برخيز و از پيش من برو.»
زن برخاست و رفت تا اينكه از چشم ناپديد شد. پس از چندي دوباره نزد من
آمد و گفت: «نياز و تنگدستي، مرا به تن دادن به خواسته تو وادار كرد.»
من برخاستم و دكان را بستم و وي را به خانه بردم. چون به خانه رسيديم،
گفت: «اي مرد! من كودكاني خردسال دارم كه آنها را گرسنه در خانه گذاشته ام
و بدينجا آمدهام. اگر چيزي به من بدهي تا براي آنها ببرم و دوباره نزد تو باز
گردم، به من محبت كرده اي.»
من از او پيمان گرفتم كه باز گردد. سپس چند درهم به وي دادم. آن زن
بيرون رفت و پس از ساعتي بازگشت. من برخاستم و در خانه را بستم و بر آن قفل زدم.
زن گفت: «چرا چنين ميكني؟» گفتم: «از ترس مردم.» زن گفت: «پس چرا از
خداي مردم نميترسي؟» گفتم:
زن برخاست و رفت. اندكي بعد به خواب رفتم و در خواب بانوي محترمي كه تاجي از ياقوت
بر سر داشت، نزد من آمد و گفت: «اي مرد! خدا از جانب ما جزاي خيرت دهد.» پرسيدم:
شما كيستيد؟ فرمود: «من مادر همان زني هستم كه نزد تو آمد و تو به خاطر خدا از او
گذشتي. خدا در دنيا و آخرت تو را به آتش نسوزاند.» پرسيدم: «آن زن از كدام خاندان
بود؟» فرمود: «از ذريه و نسل رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم).» من كه اين
سخن را شنيدم، خداي تعالي را شكر كردم كه مرا موفق داشت و از گناه حفظم كرد و به
ياد اين آيه افتادم كه خداوند ميفرمايد:
1. نك: فضائلالسادات، صص 240 و 241.


«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكاري شما رشد پيدا كردم.» شهيد غلامرضا عسگري
«اي خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهي چادر تو مي ترسد تاسرخي خون من.» شهيد محمد حسن جعفرزاده
دختر
شهيدي مي گفت: من كه ميترسم تنها به خيابان بروم، مادرم ميترسد! مادرم
ميگويد در خيابان خطر است. بر سر بعضي ها چادري نيست! مويشان بيرون
است... خط كج گشته هنر، كج روي محبوب است! جاي شهدا خاليست خاليست خالي!
حرف از آزاديست آزادي آزادي... امام خميني درباره اين وصيتنامهها فرموده
بودند: اين وصيتنامهها انسان را ميلرزاند و بيدار ميكند. اما ما چه؟!!
جز اين است كه فقط نام مقدس بر آنها گذاشته و تكه كاغذي بيش به شمار
نميآوريم و ميگوييم شهدا خاص بودند و آنها را دست نيافتني ميدانيم و
ادامه دادن راهشان را غير ممكن؟!!! خدايا نگذار كه خود را در پيچ و خم
زندگي گم كنيم و نگذار كه خون شهدا فرش راه ما شود. آمين!![]()


بازم حرف دارم ... 


طراح قالب: دختران پيشوني سفيد
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|
حجابــــ
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|
سوخت تا " شعــــــله ور شویم "
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|
نوشته شده به دستان: چشم براه|
نوشته شده به دستان: چشم براه|
نوشته شده به دستان: چشم براه|
نوشته شده به دستان: حجابـــ|
شايد شما هم يادتان بيايد، چند سال پيش، وقتي
يك دختر بيحجاب در خيابان ميديديد كلي تعجب ميكرديد و آن روز توي خانه
فقط حرف از آن دختر بود و حجاب و...! چقدر زود آن دوران گذشت و جاي ما با
آنها عوض شد!! چقدر زود همه چيز را فراموش كرديم، شعارهاي دبستاني مان را:
زن در حجاب چون گوهري است در صدف؛ شعرهاي كتاب ها: اي زن به تو از فاطمه
اينگونه خطاب است، ارزندهترين زينت زن حفظ حجاب است. نوشته هاي روي
ديوارها: نكند خون شهدا فرش راه ما شود... گفتم شهيد! يعني اگر شهدا زنده
بودند و اين چيزها را ميديدند چه ميكردند؟! مگر در ظاهر، غير از اين بود
كه براي گرفتن مرزها و پس گرفتن شهرهايمان رفتند، اما آيا واقعا هدفشان
اين بود؟ «تو اي خواهرم! حجاب تو كوبندهتر از خون سرخ من است.»شهيد
ابوالفضل سنگ تراشان. «خواهرم، زينب گونه حجابت را كه كوبنده تر از خون من
است حفظ كن.»شهيد محمدعلي فرزانه. «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شماييد
كه دشمن را با چادرسياهتان و تقوايتان مي كشيد.» «حجاب تو سنگر تو است،
تو از داخل حجاب دشمن را مي بيني و دشمن تو را نمي بيند.» سردار شهيد رحيم
آنجفي «و تو اي خواهر ديني ام، چادر سياهي كه تو را احاطه كرده است از خون
سرخ من كوبنده تر است.» شهيد عبدا... محمودي. جالب است نه؟ چقدر چادر ما
برايشان مهم و با ارزش بود. مگر ميشود براي ما چيزي مهمتر از جانمان
باشد؟؟! اما براي آنها بود. راستي چرا؟! آنها براي رضاي خدا رفتند. خود و
خدايشان را شناحتند و رفتند. حالا ماييم و جهاد نيمه تمام مان: «حفظ حجاب
هم چون جهاد در راه خداست.» شهيد محمد كريم غفراني «خواهرم: از بي حجابي
است اگر عمر گل كم است نهفته باش و هميشه گل باش.» شهيد حميد رضا نظام «از
تمامي خواهرانم مي خواهم كه حجاب اين لباس رزم را حافظباشند.»شهيد سيد محمد
تقي ميرغفوريان «خواهرم: هم چون زينب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت
كن.»طلبه شهيد محمد جواد نوبختي . «يك دختر نجيب بايد باحجاب باشد.» شهيد
صادق مهدي پور چرا ما اينقدر كم حافظه شدهايم؟! چرا فراموش كرديم كه همه
با هم انقلاب كرديم و ترس و وحشت را همگي با هم تجربه كرديم. وقتي كه
ميگهاي عراق را بالاي سرمان ديديم. چرا يادمان رفته اشكها و دعاهاي
مادرمان را وقتي پدرمان در جنگ بود! آنوقتها همه با هم بوديم ساده و
صميمي! مطيع ولي مان. حرف امام و شهدا براي همه حجت بود. وقتي امام گفت:
چادر حجاب برتر زن مسلمان؛ ديگر كسي نگفت چرا ما را محدود كرديد؟ چرا
آزاديمان را گرفتيد؟ چرا....؟ شهيد رجايي در زمان رياست جمهوري اش گفته
بود: «خواهران ما در حاليكه چادر خود را محكم برگرفته اند و خود را همچون
فاطمه و زينب حفظ ميكنند....هدف دار در جامعه حاضر شدهاند.» كسانيكه اين
روزها شكايت از فساد ميكنند در حاليكه حتي روسريشان را درست بر سر
نميكنند و زمين و زمان را مقصر ميدانند، پاسخشان را از كلام شهدا بشنوند:
«شما خواهران و مادرانم! حجاب، شما را از فساد به سوي معنويت و صفا
ميكشاند.» «خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد.
برادرمسلمان: بي اعتنايي شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»
شهيد علي اصغر پور فرح آبادي
منبع:ندارد
نوشته شده به دستان: یه دلتنگ|
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|
نوشته شده به دستان: چشم براه|
نوشته شده به دستان: آر پی جی زن|




